پدربزرگ تو پوره اش را با موسيقي راك مي خورد
پدر بزرگ تو مي نالد از سختي روزگاري كه هر چه مي دود
تنها دل آشوبه ي دردي كه كه به اشتراك دلي درمان نكرده امدنش آشوب مي كشد
"اوباما ، دموكراسي ، خوش بيني !" تيتر اول سايت پدربزرگ توست
الفاظ دلهره را بي غلاف سخن مي گويد
وقتي زمان هماغوش هميشگي چنگ اوست
يادت هست در سفري دندان هايش را لاي كاغذ ساندويچش جا گذاشت و
باز مجبور شد پوره بخورد و راك بشنود؟
ما ندانسته به عيشش خنديديم
بي خبر از بغضي كه گلوي بي زبان شعر پردردت را به زايش ديگر چنان مي فشارد
تا بنالي : ما كجا ؟ پدربزرگ تو كجا ؟
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 23:56  توسط زهرا موسايي
